و عشق...
عاشقی یعنی اسیر دل شدن با هزاران درد و غم یكی شدن شاعر و فرشته با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته. شاعر، پر فرشته رو بین برگهای دفترشعرش گذاشت و شعرهاش بوی آسمون گرفت و فرشته هم شعر شاعر رو زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. اونوقت فرشته دست شاعر رو گرفت تا راههای آسمون رو بهش نشون بده و شاعر،بال فرشته رو گرفت تا کوچه پس کوچه های زمین رو به اون معرفی کنه. شب که هردو به خونه برگشتن،روی بالهای فرشته قدری خاک بود و روی شونه های شاعر هم چند پر. یکی گفت: دیگه تموم شد! دیگه زندگی برای هردوشون سخت میشه."چون شاعری که بوی آسمون رو حس کنه،زمین براش حقیره و فرشته ای که مزه عشق رو بچشه آسمون واسش کوچیک!!!" با مدعی نگوییم اسرار عشق و هستی بگذار تا بماند در ادعای مستی هر دل ز دیده دریافت احوال می پرستان در ادعا فرو ماند در منجلاب پستی در سر هوای دل را هرگز نپرورانند آن دل که رفته از دست خود را ببین که هستی عاقل خیال خویش را همچون سراب جوید عاشق نمی پسندد در سر حباب مستی در گردش دوائر یک نقطه است ساکن آن نقطه وجود است در کارگاه هستی در مسجد و مدارس ٬ پیوسته خویش خوانی در مکتب حریفان جز می نمی پرستی در میکده ندیدم مستی ز عیش رفته با حال خویش خوش بود آن مدعی مستی عمری گذر نمودم در کوچه های معشوق هرگز نکرده بودم دل را دراز دستی ما با غم عزیزی پیوسته خو گرفتیم مسحور آن دو چشمیم در دین حق پرستی شاهد ز دیده گوید اسرار عشق و مستی تا بی خبر ، نمیرد در جهل و خودپرستی خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچههای تنهایی شو! كلبهی غریبیام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگیام... در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...! حریر غمش را كنار بزن! مرا خواهی دید... با بغضی كویری كه غرق انتظار است ، پشت دیوار دردهایم نشستهام....! گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟ من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام
اما این نکته را فراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست
زندگی به من اموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموختند که چگونه زندگی کنم


عاشقی یعنی طلوع زندگی با صداقت هم نشین گل شدن
عاشقی یعنی كه شبها تا سحر وارد دنیای رویا ها شدن
عاشقی یعنی تحمل. انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن
عاشقی یعنی دو دیده تا ابد پر ز گوهر های دریایی شدن
![]()
![]()



![]()
| Design By ananazi&sajjad |






